تبليغاتX
Between The Lines

..در ابتدای فیلم یک پاندول ساعت را میبینیم که حرکت میکند .پاندول متوقف شده دوربین بالا می آید و ساعت را نشان میدهد که هنوز کار میکند و ما وارد دهان هیولای زمان میشویم.
مانی به لولا زنگ میزند و جریان را به او میگوید. از این صحنه به بعد ما شاهد سه جریان 20 دقیقه ای هستیم که یک روند تکراری را بیان میکند که چگونه لولا خود را به او میرساند .
بدو لولا بدو چهارمین فیلم تام تیکور است .کارگردانی که سعی دارد در فیلمهایش موضوعات مهمی که در نظر مردم بی اهمیت است را تاثیر گذار نشان دهد.و در این فیلم زمان را محور تصمیمات قرارمیدهد. موسیقی متن فیلم آهنگی محرک است که franka potento (لولا)خوانده و این آهنگ تقریبا در تمام فیلم تکرار میشود و تام تیکور هیجان لازم را به ما میدهد و از ما می خواهد همراه لولا بدویم.
نکته جالب این که برای لولا مهم نیست که مانی تنها برای معامله مواد مخدر پیش یک سری گانگستر میرود ولی وقتی مانی جانش به خطر می افتد عکس العمل شدیدی نشان میدهد مثل این که مانی به طرف پرتگاه میرود و وقتی او در شرف سقوط است تازه لولا میفهمد که احتمال کشته شدن دوستش چه مفهومی میتواند داشته باشد .البته ما از او انتظار نداریم چون دوست مانی است باید به او کمک کند بلکه چون او میتواند کاری بکند از او انتظار داریم همان طور که خود در آهنگ مرتب تکرار میکند.
اولین سوالی که هر بیننده میپرسد این است که چرا تمام مسیر را میدود؟
احتمالا ساختار شهری که ماجرا در اون فیلم برداری میشود قدیمیست و برای تاکسی طراحی نشده و با توجه به مسیر های نشان داده شده تا حدی قابل قبول است.
لولا در طول مسیر به چند آدم تنه میزند و ما آینده آنها را به صورت عکسهایی پشت سر هم میبینیم که در هر اپیزود سرنوشت مختلفی پیدا میکنند.
تمام شخصیت های فیلم به جز لولا مانی و احتمالا نگهبان بانک با تکرار صحنه ها خسته کننده و بیخیال نشان داده شده اند و تنها سر در مشکلات خودشون دارند.مادر لولا گویی دوچار روزمرگی شده و او را در حال صحبت با تلفن میبینیم . دور بین دنیای کوچکش را دور میزند. زنیکه لولا اول به او تنه میزند .پسر دوچرخه سوار که سوت میزند .دزد پولها در اپیزود سوم دوچرخه جوان را میخرد پول خرج میکند و حال دنیا را میبرد. کارمندان بانک .پدری که همراه زن دیگری در اتاق کارش به فکر بچه وآینده جدیدی است. اما ظاهرا نگهبان بانک از ماجرا خبر دارد و در هر سه ماجرا سکته میکند.
در اپیزود اول لولا نتوانست از پدربانک دارش پول بگیرد و به مانی در سرقت مغازه ای کمک میکند اما پلیس آنها را محاصره میکند و ناگهان به لولا شلیک میشود.
در اپیزود دوم لولا پول را با تهدید اسلحه از پدرش میگیرد اما وقتی به مانی میرسد آمبولانسی به او میزند (آمبولانسی که در هر سه اپیزود میبینیم حاوی همان نگهبانی است که در اپیزر سوم متوجه میشویم)
در هر دو قسمت با مرگ لولا و سپس مانی فضا تغییر کرده و ما آنها را از بالا زیر نور قرمز خوابیده روی تخت میبینیم. گویی این دنیای واقعی نیست و ما درون آنها را میبینیم به این دیالوگ دقت کنید:

-مانی , احساست کیه؟
-این منم, قلبم
- یعنی قلبت میگه « سلام مانی, لولا بهترینه » و تو میگی « از خبرت ممنون بعد میبینمت»
- دقیقا
-و تو هر کاری که قلبت بگه میکنی ؟
- اون هیچ چی نمیگه ... نمیدونم ... فقط احساسش میکنم.

ماکی هستیم ؟ از کجا آمده ایم ؟ کجا میریم ؟ ما چطور چیزی را که فکر میکنیم میدانیم درک میکنیم؟این سوالاتی است که راوی در ابتدای فیلم از ما میپرسد.

  در اپیزود سوم صدای درون لولا را در حال دویدن میشنویم. « به دویدن ادامه میدم فهمیدی؟... من وا یمیستم ...»
او در یک کازینو شرط بندی میکنه شماره 20 را انتخاب کرده (زمان کل وقت او )و دوبار برنده میشه و 100000مارک میگیره از طرف دیگر مانی دزد پولهایش را اتفاقی میبیند و پولها را از او گرفته و به رئیسش میدهد .وقتی لولا سر قرار میرسه مانی خوشحال به او می پیونده .
دقت کنید ! لولا در صحنه آخر خوشحال به نظر نمی رسه . شاید چون بازی تمام شده .شاید اگر یکی از اپیزود های پیشین اتفاق افتاده بود او خوشحال تر بود چون حداقل میفهمیدند چقدر یکدیگر را دوست دارند.مانی در آخرین دیالوگ از لولا میپرسه « تو اون کیسه چیه ؟».
مگه فرقی هم میکنه ؟ بازی تموم شده.

 فیلم تمام صحنه های جذاب یک فیلم خوب را داراست .صحنه های سیاه سفید slow motion,fast motion
صحنه های انیمیشن داستان را به شکل یک بازی کامپیوتری نشان میدهد به طوری که اگه game over شدیم
میتو نیم از ابتدا شروع کنیم.
فیلم نشان میدهد که چگونه زمانها و مکانها به هم گره خورده و تاروپود وقایع را شکل میدهند. آیا ما در زمان درست و مکانی درستی قرار داریم ؟ یا برعکس ؟ یا هیچ کدام ؟
بیایید کل داستان را از زاویی ای دیگر ببینیم . لولایی که 20 دقیقه فرصت دارد خود را از خانه اش به دوستش برساند. در این فاصله بینهایت حالت ممکن است رخ دهد ( جهانهای موازی ) .
فرض کنید سکه ای دارید و آن را به هوا می اندازید اما چیزی که شما در نهایت می بینید یک طرف سکه است .
اما این کل قضیه نیست . البته در اینجا سکه ی لولا 3 وجه دارد و او نمیخواهد سکه را به هوا بیاندازد (شانس)
او باید طرفی را که میخواهد نشان دهد .این اراده آدمیست که باید سرنوشتش را رقم بزند . در کازینو هم جیغ او نشان دهنده اراده بسیار مصمم اوست که آن توپ را داخل خانه شماره 20 می اندازد .
تام تیکور به ما هشدار میدهد. صحنه ای را به یاد بیاورید که در تلویزیون بازی دومینو را میبینیم که به نظر من تاثیر گذار ترین صحنه فیلم است. بسیاری از ماها همواره در زندگی خود همانند قطعات دومینویی ساکنیم و نقش خنثی بودن را بازی میکنیم ونگاه میکنیم باد از کدام طرف می آید و اولین قطعه را میاندازد. این روند همواره ادامه دارد تا آنکه یک حرکت , یک موج آغاز شود و ما مانند بقیه گله به اسم تعاون یک حرکت را شکل دهیم.به قول نگهبان بانک یکم عصبانیت برای قلب مفیده .این است مشکل بشر امروزی و دقیقا به همین خاطر است که مانی اسلحه اش (اعتماد به نفس ) را به دزد میدهد .
این برای ما مهم نیست که مانی زنده میمونه یا نه. تام تیکور هم همین رو ازمون میخواد .ما میخواهیم لولا را در حال دویدن ببینیم مثل یک آهنگ فوق العاده Alternative rock و منتظریم تا آهنگ تموم بشه و ما اونو از اول بشنویم.
 
Movie "Run Lola Run" soundtrack lyrics

 

I don't believe in trouble
I don't believe in pain
I don't believe there's nothing left
but running here again

I don't believe in promise
I don't believe in chance
I don't believe you can resist
the things that make no sense

I don't believe in silence
cos silence seems so slow
I don't believe in energy
the tension is too low

I don't believe in panic
I don't believe in fear
I don't believe in prophecies
so don't waste any tears

I don't believe reality would be
the way it should
But I believe in fantasy
the future's understood

I don't believe in history
I don't believe in truth
I don't believe that's destiny
or someone to accuse

I believe, I believe!!!

I don't believe in trouble
I don't believe in pain
I don't believe there's nothing left
but running here again

I don't believe in promise
I don't believe in chance
I don't believe you can resist
the things that make no sense

I don't believe in silence
cos silence seems so slow
I don't believe in energy
the tension is too low

I don't believe in panic
I don't believe in fear
I don't believe in prophecies
so don't waste any tears

I believe!!!

I want you to try, try
to needing to know why, why
No kidding, no sin, sin
No running, no win, win
I believe!!!

No angels, no girls, girls
No memories, no Gods, Gods
No rockets, no heat, heat
No chocolate, no sweet, sweet
I believe!!!

I want you to try, try
to needing to know why, why
No kidding, no sin, sin
No running, no win, win
No angels, no girls, girls
No memories, no Gods, Gods
No rockets, no heat, heat
No chocolate, no sweet, sweet

No feeling, no secrets...
The silence you feel...
which hides you from
the real...
I want you to try, try
needing to know why, why
[keeps repeating, becomes blurred & indistinguishable....]

I believe, I believe!!!

 

آهنگ را از اینجا دانلود کنید

soundtrack

+ نوشته شده در  86/06/19ساعت 10:0 نگارنده:   | 
موضوع:فیلم